
xa0 عصر بود.کبری پشت کامپیوتر نشسته بود و چت میکرد،که اینترنت قطع شد.خیلی ناراحت شد اخه مخ یه پسرروداستانxa0طنزتصمیم کبری زده بود و چیزی نمونده بود سرکیسش کنه! ،به اتاق خابش رفت و اروم دراز کشید. یاد گذشته افتاد ، اون موقه ها که در ده زنگی میکردن و تهران نبودند.چه صفایی داشت.لبخندی زد و از جا پرید.تصمیم گرفت با هم بازیان قدیمش تماس بگیرد و اونارو دور هم جم کند.همدیگرو میدیدن و تجدید خاطره ای هم میشد. روز موعود فرا رسید. حسن اقا،پتروس،دهقان اومدند خونه کبری ولی کوکب خانوم و مرد اسب سوار ک...
ادامه مطلب
I don’t want another loverSo don’t keep holding out your handsThere’s no room beside meI’m not looking for romanceSay I’ll be here, I’ll be hereBut there’s no way you’d understandAll I wantAll I wantAll I wantWhen I don’t even know myselfI don’t want another partnerSo don’t try and break the spellI can’t even understand meSo don’t think that you can helpWhen I say things and see thingsThat’s no way on earth to tellWhat I wantWhat I wantWhat I want‘Cos I don’t even know myselfNo-one wants to be l...
ادامه مطلب
xa0 يکي بود ، دو تا نبود ، زير گنبد کبود که شايدم کبود نبود و آبي بود ، يه دختر خوشگل بدون پدر مادر زندگي مي کرد. اسم اين دختر خوشگله سيندرلا بود که بلا نسبت دختراي امروزي، روم به ديوار روم به ديوار ، گلاب به روتون خيلي خوشگل بود . سيندرلا با نامادريش که اسمش صغرا خانم بود و 2 تا خواهر ناتنياش که اسمشون زري و پري بود زندگي مي کرد . بيچاره سيندرلا از صبح که از خواب پا مي شد بايد کار مي کرد تا آخر شب . آخه صغرا خانم خيلي ظالم بود . همش مي گفت :سيندرلا پارکت ها رو طي کشيدي؟ سيندرلا لوور دراپه ها...
ادامه مطلب